سلامبعد مدتها، یکدفعه دلم هوای اینجا رو کردخونه دوست داشتنیم که کلی باهاش خاطره دارموبلاگی که بار تمام غصه های این چند ساله ی منو به دوش کشیدچه روزهای سختی بود زمانی پشت سیستم مینشستم و با اشک تایپ میکردم تا شاید اینجا بابام ببینهدید و دعا کرد برای دخترش...سخت گذشت اما اواخر توکلم به دادم رسید و این روزها به دور از سیستم و اتاقم و بعد از طرد شدن از خانه ی پدری در مکانی مینویسم که فقط و فقط از لطف امام رضا (ع) و دعای خیر پدرم دارمدلم هرگز اون روزها را نمیخواد اما هیچ گاه فراموششان نمیکنم که تک تک روزها با اشک بود و ناامیدیدلم برای خیلی چیزها تنگ شده و میشود به خصوص اتاقم که این اواخر محکوم بودم به ماندن در آن...اماباز هم امید دارم که اینبار و به زودی زودی با خوشی به آن برگردم با فرزندم و همسرم۲/ ۴ / ۱۴۰۱